دل مجنون

متن مرتبط با «زندگی مجنون» در سایت دل مجنون نوشته شده است

افسانه ی مجنون

  • نیلوبلاگ

    همگی طعنه به شاعر شدن این دل مجنون زده اندلیک با داغ فراق تو اگر شعر نگویم چه کنم.========================مجنون به نصیحت دلم آمده استبنگر به کجا رسیده دیوانگیم################با من بیشتر آشنا شومن غریبِ آشنا هستم عزیز.پروفایل فعال...

    ادامه مطلب
  • آشنای مجنون

  • نیلوبلاگ

    همگی طعنه به شاعر شدن این دل مجنون زده اندلیک با داغ فراق تو اگر شعر نگویم چه کنم.========================مجنون به نصیحت دلم آمده استبنگر به کجا رسیده دیوانگیم################با من بیشتر آشنا شومن غریبِ آشنا هستم عزیز.پروفایل فعال...

    ادامه مطلب
  • عزیز دل مجنون

  • نیلوبلاگ

    همگی طعنه به شاعر شدن این دل مجنون زده اندلیک با داغ فراق تو اگر شعر نگویم چه کنم.========================مجنون به نصیحت دلم آمده استبنگر به کجا رسیده دیوانگیم################با من بیشتر آشنا شومن غریبِ آشنا هستم عزیز.پروفایل فعال...

    ادامه مطلب
  • زندگی مجنون

  • نیلوبلاگ

    به ديدار اجل باشد ، اگر شادی كنم روزی xa0 به بخت واژگون باشد ، اگر خندان شوم گاهی xa0...

    ادامه مطلب
  • غم مجنون

  • نیلوبلاگ

    وقت دیدار تو فرصت به تماشا نرسیدآدم عاشقِ این قصّه به حوّا نرسید اشک، در لحظهی دیدار تو چشمم را بستباز هم رودِ خروشنده به دریا نرسید از سر لطف تو اینگونه زمینگیر شدم!شاخه از زخم تبر بود به بالا نرسید خواستی تا همهی شهر عزیزت شِمُرندیوسف از قصد به فریاد زلیخا نرسید بهتر این بود که با وصل به پایان برسدتلخ شد قصّهی فرهاد - ولی - با «نرسید» بنویس ای دل غمگین من... آری بنویس!بنویس از غم مجنون که به لیلا نرسید...!!!...

    ادامه مطلب
  • مجنون عاقل..!!؟؟

  • نیلوبلاگ

    تقدیر من این بود که نفرین شده باشمتبدیل به این سایه ی غمگین شده باشم تقدیر من این بود در این غار مجازیتنهاتر از انسان نخستین شده باشم صد بار به نزدیک لب آورد و فرو ریختنگذاشت که مست از می نوشین شده باشم ترس من از این است، اگر دیر بیاییحتی به تو و عشق تو بدبین شده باشم روزی که بیایی و دل و دین برباییشاید من کافر شده بی دین شده باشم! تقصیر جنون بود که با عقل درآمیختنگذاشت که دیوانه تر از این شده باشم ......

    ادامه مطلب
  • دست مجنون نیست

  • نیلوبلاگ

    بی تو در خلوت خود شب همه شب بیدارمآه… ای خفته که من چشم به راهت دارم خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشیدچه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم کم برای من از این پنجره ها حرف بزن!من بدون تو از این پنجره ها بیزارم این که شیرین شده غم خوردن من نیست عجیبکه از اندوهِ نگاهی عسلی سرشارم جان من هدیه ی ناچیزی ست تقدیم شماگرچه در شأن شما نیست همین را دارم کاش می شد که در این خانه شبی از شب هادست در دست تو ای خوبترین! بگذارم من که تا عشق تو باقی ست زمینگیر تواملااقل لطف کن از روی زمین بردارم!...

    ادامه مطلب
  • گمگشته ی مجنون

  • نیلوبلاگ

    باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده امشمس من کی میرسد؟من راه را گم کرده امطره از پیشانیت بردار،ای خورشیدکمدر شب یلدا،مسیر ماه را گم کرده امدر میان مردمان،دنبال آدم گشته امدر میان کوه سوزن،من کاه را گم کرده امزندگی بی عشق،شطرنجی ست،درخوردشکستدرصف مشتی پیاده،شاه را گم کرده امخواستم باعقل،راه خویش را پیدا کنمحال میبینم که حتی چاه را گم کرده امزندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقطسرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام ........

    ادامه مطلب
  • چرا مجنون

  • نیلوبلاگ

    دیدم که ب جز جنون ندارم راهی... وسط شهر پر از فهمیده... مجنون شده ام که نبینم مرام این ملت... مجنون شده ام که غم خورم هر ساعت......

    ادامه مطلب